پنجشنبه 22 دی 1390
جمعه 16 دی 1390
صبح
برای آغاز شدن
آماده نبود...
شب
سال ها
طول می کشد.
دی ماه نود
جمعه 18 شهریور 1390
به زودی و بعد از تقریبا سه ماه به روز خواهم شد.
با مجله ای ادبی ( چند مطلب همزمان)
این وقفه به دلایلی شخصی بود.
سه شنبه 24 خرداد 1390
1
منیم قونشوم!
چیراغ لاری کئچیرد
قوش لار
یوخوسیز دیلار.
ترجمه
همسایه ی من
چراغ ها را خاموش کن
پرنده ها
بی خواب اند.
2
یئوخودان اویانمامیشام
یئوخودان
اویانما.
ترجمه
از خواب بیدار نشده ام
از خواب
بیدار نشو!
از مجموعه ی شعر آذری - کئورپی لر (کاظم واعظ زاده)
شنبه 17 اردیبهشت 1390
در ادامه ی بادها
نمایشگاه بین المللی کتاب تهران
راهروی31 غرفه ی 23
انتشارات آوای کلار
در ادامه ی بادها یکی از ده کتاب برتر شعر نو در سال 1389 بود.
همچنین مجموعه شعرهای به نام کسی که در تاریکی ست و قله ات آنجا نیست از صمد تیمورلو نیز در این غرفه حضور دارند.
سه شنبه 6 اردیبهشت 1390
و باز هم شعری تازه
مرگ در کشتن تو دقت نکرده است
ممکن است دوباره برگردی
و از زمان های دورتری آغاز کنی
نزدیک تر به کوه ها
نزدیک تر به درخت ها
آرام، با صدای پرنده ها
متلاطم با موج ها ،
با دریاها...
زخم هایت از تو فاصله گرفته اند
گذشته ات
جایی در آینده چمبره زده
با واقعیت خودش کنار نمی آید
با کتاب هایی که خوانده است
فیلم ها و موسیقی ها
با گویشی که با آن حرف می زند
و گستره ای از اشیاء سرد در اطرافش...
وتو این ها را به یاد نخواهی آورد!
چرا که درکی تازه
حافظه ات را می پیماید
حافظه ات را به کار انداخته ای
تخیل ات را نیز
همه چیز را آغاز کرده ای دوباره!
ماه آن قدر پایین آمده است
که می توانی چهره در چهره اش بایستی
لبخند بزنی آرام!
این اولین تخیل توست
بعد لوکوموتیو،واگن،سوت قطار
بعد تصویری از خودت
که دقیق شده ای در نگاه کردن
در قطعیت صدای بادها،
دقیق شده ای در ساعت حرکت قطارها
تا برای کسی دست تکان بدهی
کلاه از سر برداری.
در کوپه ای
روبه روی هم نشسته ایم و حرف می زنیم
رو به روی هم نشسته ایم
و چیزی نمی گوییم!
ایستگاه ها یکی یکی می گذرند
با گردی خاکستری بر دیوار هاشان
مسافران پیاده می شوند
با چمدان هاشان
با چترها و بارانی ها...
- بارون از کی شروع شده؟
می پرسی و من دستپاچه می شوم
کلمه ها به یاری ام نمی آیند
باران نیز.
خیره مانده ام به دست هایت!
که مسیر باد را نشانه رفته است...
در کدام زمان با تو حرف می زنم؟
در کدام زمان با تو سکوت کرده ام؟
سکوتت به همین منوال
همه چیز را آزار خواهد داد...
خودم را از میان کلمه ها بیرون می کشم
با چتر و بارانی ام
با کلاهی که برای توست
با چند کتاب لاغر ...
تنها تو مانده ای
با لبخند همیشه گی ات
و کلمه هایی
که از حرف زدنت
خوشحال می شوند
از سکوتت
اندوهناک.
(مرداد-آذر،دی،بهمن،اسفند 1389)
جمعه 12 فروردین 1390
دو شعر کوتاه از علیرضا حسینی
*
ما فقیر نیستیم
فقط بچه هامان را
به اندازه ی لباس های زمستانیِ پارسال
کوچک کرده ایم.
*
عشق
شانه هایی بود
که بر آن ایستادم
و دختر همسایه را بوسیدم
مادرم را می گویم.
( انتخاب شده از مجموعه ی شکست روایت)
پنجشنبه 26 اسفند 1389
شعری از نازنین آزاد
(انتخاب شده از وبلاگ شخصی ایشان)
بعدازآفتاب
سایه هامان ادامه دارند
از دیوارها عبور می کنند
بی آنکه
ما ازدری گذشته باشیم.
یکشنبه 15 اسفند 1389
و دوباره شعری تازه
شاید باد باشد
شاید سایه ای
می تواند پرنده ای باشد...
هر کدام از ما
چیزی را از خواب هامان جدا می کنیم.
دستش را رها می کند در جیب بارانی اش
از کنار درخت ها می گذرد
از کنار چهره ها می گذرد
حرفی نمی زند با کسی ...
جمعه 15 بهمن 1389
... و شعری تازه
چیزی به حافظه ام چسبیده است
چیز دیگری در آن وول می خورد
چیزی دیگر از حافظه ام کنده می شود.
کتاب را روی میز گذاشته ام و در را بسته ام
تصویر زنی عریان در اتاق
ذهنم را می آشوبد.
كاظم واعظ زاده
كتابها:
باران نگاه 1378 انتشارات همسایه
ترجمهی تاریكی 1384 انتشارات شاخه
در ادامهی بادها 1389 انتشارات آوای كلار